فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

36

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

نشانهء نوعى تشخص مثلا فرماندهى گروهى يا ديهى يا پيشوائى فرقه‌اى است . اين اشخاص همگى پيكانى ظريف به دست مىگيرند . زنهايشان كليچه‌اى شبيه به كليچهء مردان دارند اما بسيار درازتر بطورى كه حتى پنجهء پايشان از زير آن پيدا نيست . زنها صورت خود را نيز مىپوشانند - اما بر خلاف مردان باشلق بر سر نمىاندازند . كليچهء آنها از نخ يا ابريشم رنگارنگ بافته شده است . اين عربها بمحض آنكه خبر مىشوند كه كشتيهائى به مسقط آمده از ديه‌ها يا بعبارت بهتر ، قبيله‌هاى خود هجوم مىآورند تا مرغ و بز و خرما كه آن را تمر مىنامند بخرند . همچنين برنج و ماهوتهاى زمخت هندى را خريدارى مىكنند . هنگامى كه ما به مسقط رسيديم عده‌اى از آنها براى همين‌گونه خريدها به بندر آمده بودند . در اين نواحى حرارت هوا قابل تحمل نيست زيرا مسقط مستقيما زير مدار انقلاب سرطانى قرار گرفته است . و به همين سبب از آغاز ماه مه اهالى شهر روى پشت‌بام خانه‌ها در پناه تجيرهائى از نوع آنچه پس از اين در توصيف شهر هرمز خواهيم گفت ، مىخوابند و در سراسر تابستان ، تا آغاز ماه سپتامبر ، بدينسان شب را به روز مىآورند . روز بيست و يكم آوريل ( 23 ربع الثانى 1026 ه ق ) هوا بسيار آرام بود . نه تلاطمى بود و نه هيچگونه آثارى از طوفان روز پيش . بدين جهت سفير ميل داشت كه صبح زود حركت كند اما ناخدا و معاون وى كه در شهر به گردش و تفريح پرداخته بودند و ميل داشتند كه آن روز را در مسقط بمانند به وى گفتند كه چون ماه تازه بالا آمده است بايد تا فردا تأمل كنند . از اين گذشته صاحب كشتى مىخواست مادهء سنگين‌كنندهء كشتى را افزايش دهد و مىگفت از بلائى كه ده دوازده روز پيش در همين مسير بر سر يك كشتى بسيار بزرگ آمده است بيمناك است . در حقيقت كشتى بزرگى كه صاحب كشتى ما بدان اشاره مىكرد چند روز پيش ، پس از عبور از دماغهء رأس القوه ناگهان دچار طوفان شده